مطالبی درباره ” شیطان “

عکس, تصویر, مطالبی درباره ” شیطان “

مطالبی کوتاه و خواندنی درباره ” شیطان “….!!!

کلمه شیْطان از ماده «شطن» گرفته شده، و «شاطن» به معنای «خبیث و پست» آمده‌است، و شیطان به موجود رانده شده، سرکش و متمرد اطلاق می‌شود و به معنی روح شریر و دور از حق، نیز آمده‌است.

«شیطان» اسم عام (اسم جنس) است، در حالی که «ابلیس» اسم خاص (عَلَم) می‌باشد، و به عبارت دیگر شیطان به هر موجود موذی و منحرف کننده و طاغی و سرکش، خواه انسانی یا غیر انسانی می‌گویند، ونام ابلیس در باورهای اسلامی شیطان,به معنای کسی که ادم را فریب داده‌است.

شیطان به موجود موذی و مضر گفته می‌شود، موجودی که از راه راست بر کنار بوده و در صدد آزار دیگران است، موجودی که سعی می‌کند ایجاد دودستگی نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتی است که در او وجود دارد. شیطان معانی مختلفی دارد، که یکی از مصداقهای روشن آن ابلیس و مصداق دیگر آن انسان‌های مفسد و منحرف کننده‌است.

تاریخ

براساس تفسیرهای قرآن و احادیث ٬شیطان یکی از جن‌ها بود که بر اثر پارسایی زیاد به درجه فرشتگان راه یافت و یکی از فرشتگان مقرب خدا شد(در حدیثی از جعفر صادق منقول است که یک بار شیطان نمازی خواند دو رکعت ولی ۱۰۰۰ سال طول کشید) اما برای سجده نکردن به آدم او از درگاه الهی رانده شد

در هنر

در طول تاریخ شیطان در فیلم‌ها و داستان‌های زیادی شخصیت شده‌است

منابع

- علائم شیطانی

- تفسیر نمونه، ج۱، صص ۱۹۱ تا ۱۹۳.

- قاموس قرآن، ج ۴، صص ۳۲ تا ۴۰، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیه


دانستنی هایی درباره شیطان

همه دانستني ها درباره شيطان و اديان شيطاني
تهديدهاى شيطان در مورد انسان


وسوسه‏ها و اغواگرى‏هاى شيطان الزام‏آور نيست و انسان هرگز مجبور به اطاعت از شيطان نمى‏باشد. و اگر كسانى از او اطاعت مى‏كنند، اين ناشى از ضعف ايمان آنها است. اما بندگان خوب و خالص خدا او را اجابت نمى‏كنند. به همين جهت مقام و مرتبه آنها بالا مى‏رود.
«وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلمَلائكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوآا إلاّ اِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السّاجِدينَ* قالَ ما مَنَعَكَ أَلاّ تَسْجُدَ اِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ* قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرينَ* قالَ أَنْظِرْنى اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قالَ اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ* قالَ فَبِمآ أَغْوَيْتَنى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ* ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ* قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ.»
همانا شما را آفريديم، آنگاه به شما شكل داديم، آنگاه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد، پس سجده كردند جز ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود. گفت: چه چيزى تو را بازداشت از اين كه سجده نكنى هنگامى كه تو را فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدى و او را از خاك آفريدى . گفت: پس، از آنجا فرود آى، تو را نرسد كه در آن تكبّر ورزى، پس بيرون آى كه تو از خواران هستى. گفت: مرا تا روزى كه مبعوث مى‏شوند مهلت بده. گفت: تو از مهلت داده‏شدگانى. گفت: پس به سبب آن كه مرا هلاك كردى، بر سر راه راست تو بر كمين آنها مى‏نشينم. سپس از پيش‏رو و پشت سر و راست و چپشان سراغشان مى‏روم و بسيارى از آنان را از سپاسگزاران نيابى. گفت: نكوهيده و خوار از آنجا بيرون شو، هر كس از آنها از تو پيروى كند، البته جهنم را از همه شما پر خواهم كرد.(1)
فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابليس يا همان شيطان، از اجراى اين دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و اين در حالى بود كه او نيز مامور به سجده بود. هر چند ابليس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مى‏شد.

اين آيات مشتمل بر داستان خلقت آدم است و اين داستان در هفت سوره از سوره‏هاى قرآنى تكرار شده و در هر كدام با عبارت‌هاى ويژه‏اى آمده است. آن هفت سوره عبارتند از: بقره، اعراف، حجر، بنى‏اسرائيل، كهف، طه و ص. داستان به اين صورت آغاز مى‏شود كه خداوند خطاب به مردم مى‏فرمايد: «همانا شما را آفريديم و آنگاه به شما شكل و صورت داديم.» هر چند كه خطاب به موجودين از فرزندان آدم است ولى منظور، آغاز خلقت آدم است كه او را از خاك آفريد و به او شكل بشرى داد، و اين كه خطاب به موجودين مى‏كند، از باب امتنان است؛ يعنى اين كه شما از نسل كسى هستيد كه به اين صورت آفريده شد. اين نوع خطاب‌ها در زبان عربى و در قرآن نظير دارد و در آنها حوادثى كه بر نسل‌هاى گذشته اتفاق افتاده به نسل موجود نسبت داده مى‏شود؛ چون نسل موجود هم ادامه همان نسل‌ها است؛ مانند بعضى از خطاب‌هاى قرآن به يهود عصر پيامبر و ذكر حوادثى كه براى نياكان آنها اتفاق افتاده است؛ مثل: «وَ إِذْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...؛ به ياد آوريد كه شما را از چنگال خاندان فرعون نجات داديم.»
به هرحال در اين آيات پس از اشاره به اين كه آدم آفريده شد و به شكل بشرى درآمد، مى‏فرمايد: «آنگاه به فرشتگان دستور داديم كه به او سجده كنند پس آنها سجده كردند جز ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود.»
به ‏طورى كه در تفسير آيات مربوطه به خلقت آدم در كتاب‏هاى تفسير، به تفصيل بحث شده، منظور از سجده فرشتگان به آدم؛ تعظيم و تكريم و خضوع در برابر او بود و اين به مفهوم عبادت نبود چون عبادت مخصوص خداست ولى تعظيم و خضوع مخصوص خداوند نيست، بلكه در برابر افراد شايسته مانند پدر و مادر و معلم و اولياى الهى، خضوع اشكالى ندارد و حتى مطلوب هم هست. سجده فرشتگان به آدم از نوع سجده حضرت يعقوب بر يوسف بود كه منظور تعظيم و تكريم اوست. كه خداوند درباره آن مى‏فرمايد:
«وَ رَفَعَ اَبَوَيْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرّوا لَهُ سُجَّدا(2) ؛ و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و به او سجده كردند.»
بنابراين لزومى ندارد كه سجده فرشتگان به آدم را چنين توجيه كنيم كه او را قبله خود قرار دادند و آيات مزبور اين توجيه را نمى‏پذيرد.
مى‏توان گفت علت اين كه آغاز اين آيات خطاب به موجودين از بنى‏آدم است، اين باشد كه سجده كردن فرشتگان به آدم، فقط به خاطر خود آدم نبود، بلكه اين سجده براى نوع بشر بود كه شامل مخاطبان هم مى‏شود و آدم به عنوان مظهر نوع بشر، مسجود فرشتگان قرار گرفت و اين به خاطر استعدادها و شايستگى‏هايى است كه در وجود بشر نهفته است و او مى‏تواند نام‌هاى اشيا را ياد بگيرد و به آن علم و آگاهى برسد كه فرشتگان به آن نمى‏رسند.
پس از سرپيچى ابليس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسيد كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بيرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابليس در بهشت بود و با اين خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از اين بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مى‏شود و منظور از آن، بهشتى نيست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد.

فرشتگان طبق دستور عمل كردند و به آدم سجده نمودند؛ ولى ابليس يا همان شيطان، از اجراى اين دستور سر بر تافت و به آدم سجده نكرد و اين در حالى بود كه او نيز مامور به سجده بود. هر چند ابليس از فرشتگان نبود و از جنّ بود ولى در اثر عبادت، در صف فرشتگان قرار گرفته بود و خطاب الهى در مورد سجده به آدم شامل او هم مى‏شد.
وقتى ابليس از اجراى فرمان الهى سرپيچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چيزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفريده‏اى. ابليس خود را برتر از آدم مى‏دانست به اين دليل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابليس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفريد:
«وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(3)؛ و جنّ را از زبانه‏اى از آتش آفريد.»
اشتباه ابليس در اين بود كه خيال مى‏كرد برترى و فضيلت، مربوط به خميرمايه هستى شخص است، در حالى كه چنين نبود بلكه برترى، در داشتن شايستگى‏هاست.از آن گذشته، چه كسى گفته بود كه آتش از خاك برتر است؟ خاك به خاطر داشتن مواد زندگى‏زا از آتش برتر و با بركت‏تر است.

هبوط از بهشت عدن

پس از سرپيچى ابليس از فرمان خدا و آوردن بهانه واهى بر نافرمانى خود، از جانب خداوند خطاب رسيد كه از آنجا فرود آى و تو را نسزد كه در آنجا تكبّر كنى؛ پس بيرون آى كه تو از خوارشدگان هستى. ابليس در بهشت بود و با اين خطاب از بهشت رانده شد و البته منظور از اين بهشت، باغى بوده كه به آن بهشت عدن گفته مى‏شود و منظور از آن، بهشتى نيست كه خداوند، صالحان را به آنجا خواهد برد. اين هبوط از بهشت همراه با هبوط ابليس از مقام و مرتبه خاص او بود و لذا مى‏توانيم بگوييم كه مرجع ضمير «منها» و «فيها» وجه جامعى است كه شامل بهشت و مقام و مرتبه ابليس مى‏شود و ابليس از هر دوى اينها هبوط كرد.
ابليس كه خود را مطرود و رانده شده درگاه ديد، گويا در برابر عبادت‌هاى بسيارى كه كرده بود، از خداوند خواست كه تا روز قيامت به او مهلت بدهد و خدا درخواست او را اجابت نمود و به او مهلت داد. البته در اين آيه گفته نشده كه خدا تا به كى به ابليس مهلت داد ولى در آيات ديگر آمده كه در برابر درخواست ابليس كه از خدا تا روز قيامت مهلت خواسته بود، فرمود: تا روز معينى به تو مهلت داده مى‏شود؛ يعنى مهلت ابليس تا روز قيامت نيست، بلكه تا روز خاصى است كه منظور از آن يا نفخ صور و يا زمان ظهور حضرت مهدى و يا زمان خاص ديگرى است. خداوند در اين باره مى‏فرمايد:
«قالَ فَاِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ اِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(4)؛ گفت: تو از مهلت داده ‏شدگانى تا روز وقت معين.»
مهلتى كه خداوند به ابليس داده، علاوه بر اين كه پاداش عبادت‌هاى او بود، براى امتحان بشر و ايجاد زمينه براى بروز و ظهور شايستگى‏هاى او نيز بود؛ چون وقتى انسان با دشمنى روبرو مى‏شود خود را آماده كرده، از امكانات خويش بهره‏بردارى مى‏كند. وجود شيطان به عنوان دشمن انسان كه همواره در كمين اوست و وسوسه‏هايى كه مى‏كند و انسان را به سوى گناه و معصيت مى‏كشاند، زمينه مناسبى است كه انسان‌هاى با ايمان و افراد صالح از طريق مبارزه با او، ايمان و تقواى خود را به مرحله ظهور برسانند. بنابراين وجود شيطان اغواگر نه تنها براى انسان بد نيست، بلكه به نفع او هم هست.
وقتى ابليس از اجراى فرمان الهى سرپيچى كرد، خداوند به او فرمود: چه چيزى تو را از سجده كردن به آدم بازداشت؟ گفت: من از او برتر هستم؛ مرا از آتش، آدم را از خاك آفريده‏اى. ابليس خود را برتر از آدم مى‏دانست به اين دليل كه اصل او از آتش است و اصل آدم از خاك. ابليس از جنّ بود و خدا جنّ را از آتش آفريد: «وَ خَلَقَ الجانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ؛ و جنّ را از زبانه‏اى از آتش آفريد.»

شيطان كه از سوى خدا رانده شد ولى تا روز معين مهلت يافت، خطاب به خداوند گفت: «به سبب آن كه تو مرا هلاك كردى، من بر سر راه مستقيم تو بر كمين فرزندان آدم مى‏نشينم و از چهار طرف (جلو، پشت سر، راست و چپ) بر آنها مى‏تازم و بسيارى از آنان را از سپاسگزاران نخواهى يافت.» يعنى با تمام وجود تلاش خواهم كرد كه فرزندان آدم را از راه راست منحرف كنم و آنها را گمراه سازم و از عبادت خدا منصرف نمايم و آنها را به نافرمانى خدا وادار سازم و چنان خواهم كرد كه خداوند، بسيارى از فرزندان آدم را كافر، گمراه و ناسپاس يابد.
دشمنى ابليس با فرزندان آدم به سبب آن بود كه وجود آدم باعث رانده‏شدن او شد و مى‏خواست انتقام بگيرد. ولى همانگونه كه گفتيم وجود شيطان و وسوسه‏ها و اغواگريهاى او به سود بندگان خالص و خوب خداست و آنها با مبارزه با شيطان به مرتبه‏هايى مى‏رسند كه بدون آن نمى‏رسيدند. وسوسه‏هاى شيطان هرگز الزام‏آور نيست و انسان مجبور به اطاعت از شيطان نمى‏باشد و اگر كسانى از او اطاعت كردند، اين ناشى از ضعف ايمان آنهاست و لذا كيفر خواهند ديد.
پس از تهديدى كه ابليس كرد، خطاب رسيد كه از بهشت و مقام و مرتبه خود بيرون آى در حالى كه نكوهيده و خوار هستى. هر كس از فرزندان آدم از تو پيروى كند، به جهنم خواهد رفت و جهنم را از تو و پيروان تو پر خواهم كرد.
در بعضى از آيات آمده است كه وقتى ابليس و پيروان او به جهنم رفتند، ميان آنها گفتگوهايى صورت خواهد گرفت و شيطان از آنها بيزارى خواهد جست و به آنها خواهد گفت كه من بر شما تسلطى نداشتم و شما فريب مرا خورديد:
«و قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الأَمْرُ اِنّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقَّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَاَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لى عَلَيكُمْ مِن سُلطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا اَنْفُسَكُمْ وَ ما اَناَ بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما اَنْتُمْ بِمُصْرِخِىّ....(5)؛ و هنگامى كه كار گزارده شد (قيامت به پا شد) شيطان [به گناهكاران] گويد: همانا خداوند به شما وعده حق داد و من هم به شما وعده دادم و خلاف آن كردم و من بر شما تسلطى نداشتم جز اين كه شما را خواندم و شما مرا اجابت كرديد؛ پس مرا مذمّت نكنيد، بلكه خود را مذمّت كنيد. من فريادرس شما نيستم و شما فريادرس من نيستيد.
بنابراين شيطان فقط وسوسه مى‏كند و انسان را به سوى خود مى‏خواند و خواندن او جبرآور نيست و انسان مى‏تواند و بايد او را اجابت نكند همانگونه كه افراد با ايمان و مخلصان از بندگان خدا او را اجابت نمى‏كنند و به همين سبب مقام و مرتبه آنها بالا مى‏رود.»

پي‌نوشت‌ها:
1- سوره اعراف، آيات 11– 18.
2- يوسف/100.
3- رحمن/15.
4- حجر/38.
5- ابراهيم/22.

منبع:
مجله ‏درس‌هايى از مكتب اسلام، ش 7، يعقوب جعفرى . -->


  •  آیا شیطان وجود دارد؟و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

    آیا شیطان وجود دارد؟و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
    استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

    آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

    شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

    استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

    شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

    استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

    شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

    شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

    استاد پاسخ داد: "البته"

    شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

    شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

    مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

    استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

    شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

    در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

    زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

    و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.


    نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !